تحلیل بازار دلار: نبرد واقعیتهای اقتصادی با جنگ روانی مکانیزم ماشه
بازار ارز ایران و به ویژه نرخ دلار، همواره دماسنج دقیق وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور بوده است. این روزها، این دماسنج تب بالایی را نشان میدهد که ریشه آن بیش از آنکه اقتصادی باشد، در یک بحران انتظارات سیاسی نهفته است. نزدیک شدن به موعدهای کلیدی قطعنامه ۲۲۳۱ و احتمال فعالسازی مکانیزم ماشه (Snapback) توسط تروییکای اروپایی، به ماده اولیه برای یک جنگ روانی تمامعیار و جوسازی گسترده در بازار تبدیل شده است. این گزارش به کالبدشکافی این پدیده، تفکیک واقعیت از حباب، و بررسی تاثیر آن بر جامعه و صنایع کلیدی میپردازد.

واقعیت سیاسی، ماشه جنگ روانی
ریشه این تلاطم در یک واقعیت سیاسی مشخص نهفته است: تهدید به بازگشت خودکار تمامی تحریمهای بینالمللی ذیل قطعنامههای شورای امنیت. این همان بند مکانیزم ماشه است که به شکلی کنایهآمیز، وجود آن تا مدتها توسط تیم مذاکرهکننده توافق اولیه، انکار میشد و از آن به عنوان یک دستاورد یاد میکردند. حال همین سازوکار، که بسیار شدیدتر از تحریمهای یکجانبه فعلی است و عملاً راه وتو را میبندد، امروز به ابزاری قدرتمند برای عملیات روانی در دست محافل سفتهبازی و شبکههای اجتماعی تبدیل شده است. انتشار مداوم اخبار ضد و نقیض پیرامون آن، جوی از ترس و اضطرار را به بازار تزریق میکند و باعث میشود فعالان اقتصادی و مردم عادی، برای حفظ ارزش داراییهای خود، به سمت بازار دلار هجوم ببرند.
به گزارش روزنامه گاردین، سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) در حال بررسی فعالسازی مکانیزم ماشه هستند؛ اقدامی که به بازگشت خودکار تمامی تحریمهای بینالمللی منجر خواهد شد و فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد میکند. (منبع: The Guardian)
شکلگیری حباب و تاثیر آن بر جامعه
نتیجه مستقیم این عملیات روانی، شکلگیری یک تقاضای هیجانی و ترسمحور است که قیمت دلار را به سطوحی فراتر از تحلیلهای اقتصادی کلاسیک (مانند تراز تجاری و نقدینگی) سوق میدهد. اینجاست که یک حباب سیاسی-روانی شکل میگیرد؛ قیمتی که نه بر اساس عرضه و تقاضای واقعی، بلکه بر اساس ترس از آینده تعیین میشود. تاثیر این حباب قیمتی صرفاً یک عدد روی تابلوهای صرافی نیست، بلکه اثری ویرانگر بر بطن جامعه دارد. اولین قربانی، قدرت خرید مردم است که با هر نوسان مثبت دلار، به شدت کاهش مییابد و به تورم افسارگسیخته در کالاهای اساسی دامن میزند. این وضعیت، برنامهریزی اقتصادی را برای خانوارها و کسبوکارها ناممکن کرده و اضطراب اقتصادی را به بخش جداییناپذیر زندگی روزمره تبدیل میکند.
به نقل از خبرگزاری Associated Press (AP): کارشناسان اقتصادی معتقدند بخش عمده نوسانات ارزی ایران ناشی از انتظارات سیاسی و روانی است، نه دلایل اقتصادی بنیادین. این وضعیت باعث شده بازار دلار بیش از آنکه اقتصادی باشد، میدان نبرد روانی گردد. (منبع: AP News)
سرایت بحران به بازار فولاد و صنعت
بازار فولاد، به عنوان یکی از صنایع مادر، نخستین بخشی است که از نوسانات ارزی ضربه میخورد. کارشناسان فولاد شاهان معتقدند هر جهش کوچک در نرخ دلار میتواند قیمتگذاری محصولات فولادی را به شدت متلاطم کند. افزایش نرخ ارز، هزینه تأمین مواد اولیه را بالا میبرد و در نتیجه، قیمت تمامشده محصولاتی همچون ورق سیاه، ورق ST52 و ورق A283 با رشد قابلتوجهی مواجه میشود.
این زنجیره تخریب به سرعت به بازارهای کالامحور نیز میرسد. بازار فولاد به عنوان یک صنعت مادر و شاخص کلیدی در بخش تولید و ساختوساز، به دلیل وابستگی مستقیم به نرخ ارز، اولین صنعتی است که این شوک را دریافت میکند. فعالان این حوزه، مانند کارشناسان مجموعه فولاد شاهان، به خوبی میدانند که هر نوسان کوچک در بازار ارز، میتواند به یک طوفان بزرگ در قیمتگذاری پروژههای فولادی منجر شود.
طبق گزارش AP News، فعالان صنعت فولاد ایران تأکید میکنند که کوچکترین نوسان در نرخ دلار میتواند به جهش شدید قیمت در بازار آهن و ورقهای فولادی منجر شود و پروژههای عمرانی و صنعتی را با رکود مواجه کند.(منبع: AP News)
با جهش قیمت دلار، هزینه تأمین مواد اولیه و قیمت تمامشده محصولات فولادی به شدت افزایش مییابد. این افزایش قیمت، که تأثیر آن در نمودارهای روزانه قیمت میلگرد و ورق کاملاً مشهود است، از یک سو پروژههای عمرانی و ساختمانی را با رکود مواجه کرده و از سوی دیگر، قدرت رقابت تولیدکنندگان داخلی را که به ورق و پروفیل فولادی وابستهاند، از بین میبرد. در عمل، التهاب بازار ارز منجر به قفل شدن چرخهای یکی از مهمترین بخشهای مولد اقتصاد کشور میشود.
نتیجه گیری
در جمعبندی میتوان گفت، بازار فعلی دلار بیش از آنکه یک بازار اقتصادی باشد، به یک میدان نبرد روانی تبدیل شده که در آن، ترس و عدم قطعیت ناشی از تهدید مکانیزم ماشه، قیمتها را تعیین میکند. ثبات این بازار و در نتیجه، آرامش اقتصاد کلان کشور، بیش از هرچیز به کاهش وابستگی به خبرهای سیاسی و مدیریت انتظارات تورمی در جامعه وابسته است.